تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

لبنان- سال 1948

مردم آواره دشت و بیابان شده­اند. سربازان مسلح شهر به شهر، روستا به روستا و خانه به خانه در جستجوی آنان هستند.

«صالح» نام روستایی است در جنوب لبنان و منطقه «جبل عامل». آن زمان که سربازان وارد روستا شدند، هنوز مردمان از عمق فاجعه­ای که در انتظارشان بود خبر نداشتند.

سربازان یک یک خانه ها را از سکنه خالی کرده، زن و مرد، پیر و جوان را در میدان روستا گرد آوردند. میدانی که خورشید روستا بود و مسجد روستا و محل اجتماع ساکنان ده در آن قرار داشت. سپس مردان را از صف زنان جدا ساخته، به کنار دیوار مسجد برده و همه را در یک خط کنار هم قرار دادند. لحظاتی بعد صدای رگبار گلوله­ای بود که 85 مرد را در پیش چشمان همسران و فرزندانشان به خاک و خون کشید.

اما قساوت به همین جا ختم نشد...جلادان پیکر شهداء را به درون مسجد بردند. بر رویشان بنزین ریختند و آنگاه آتشی بود که از مناره­های مسجد به آسمان زبانه می کشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10  توسط سپیدار 

اگر می­خواهید دانشجویان شریفی را که  در 13 آبان 58، لانه جاسوسی را تسخیر نمودند بیشتر بشناسید مطلب زیر را بخوانید. این مطلب در شماره 14 نشریه نقطه سرخط دانشگاه شریف منتشر گشته است.

 

  1. محمدابراهیم اصغرزاده

مهندس اصغرزاده 46 سال پیش در روستای خاش سیستان و بلوچستان متولد شد. سپس از 6 سالگی به تهران آمد و تا امروز عمده فعالیت­های سیاسی و اجتماعی خویش را در همین شهر به انجام رسانده است. وی هم اکنون صاحب 3 فرزند است.

محمد ابراهیم اصغرزاده دانشجوی رشته مهندسی برق در اسفند 57 به عضویت شورای مرکزی سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه شریف در می­آید. سازمانی که به سرعت و پس از پیروزی انقلاب در دانشگاه تشکیل گشت و از هسته های اولیه دانشجویان پیرو خط امام به حساب می آمد.

وی، مرد اول و ايده پرداز داستان تسخير سفارت آمريكا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ بود. ابراهيم اصغرزاده درواقع در جریان تسخیر سفارت سمت نمايندگی دانشجويان مسلمان دانشگاه صنعتى شريف را بر عهده داشت. 

مهندس اصغرزاده پس از اتمام جریان تسخیر سفارت، فعالیت سیاسی خود را در دفتر تحکیم وحدت ادامه داده و در دهه 70 از اعضاء مرکزی آن به شمار می آمد. آخرین سمت سیاسی وی عضویت در شورای شهر تهران و کاندیداتوری در هشتمین انتخابات ریاست جمهوری بود. اما در گام بلند خویش به سوی ریاست جمهوری، توسط شورای نگهبان رد صلاحیت گشت.

وی در مصاحبه­ای که اخیرا با هفته نامه شهروند امروز داشته است پیرامون حواشی تسخیر سفارت آمریکا چنین می گوید : « يك شوراي مركزي پنج نفره و 15 نفره بازو براي تسخير سفارت انتخاب كرديم. شوراي مركزي سفارت، شوراي مركزي دفتر تحكيم نبود. به جاي آقاي سيدنژاد و احمدي‌نژاد، سيف‌اللهي از شريف و باطني از شهيد بهشتي به ما سه نفر- من و بي‌طرف و ميردامادي- اضافه شدند. ما به هيچ‌وجه نمي‌‌خواستيم تابع احزاب خارج از دانشگاه باشيم. فضاي استقلالي حاكم بود. اصلا در لانه يك آيين‌نامه نوشتيم كه بچه‌هاي داخل سفارت نبايد عضو هيچ گروهي باشند. بعضي‌ها البته بدون اينكه استعفا از احزاب بدهند در لانه ماندند كه ما در مراحل مختلف آنها را شناسايي كرديم و از لانه خارج كرديم‌شان.»

 

 

  1. رضا سيف‌اللهي

مهندس سيف‌اللهي معاون كنوني هماهنگ‌كننده دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت 15 آذر 1336 در اصفهان به دنيا آمد. وی دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و از اعضاء مرکزی کمیته تسخیر لانه جاسوسی بود.

وي بعد از پيروزي انقلاب از مسئولين اوليه تاسيس سپاه در اصفهان و در طول سال‌هاي دفاع مقدس و دوران سازندگي مسئوليت‌هايي چون موسس جهاد سازندگي استان اصفهان، جانشين مسئول اطلاعات كل سپاه پاسداران، مسئول واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، رئيس ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي(با تصويب امام خميني «ره»)، فرماندهي سپاه منطقه 2 كشوري سپاه پاسداران، فرمانده سپاه دوم سيدالشهدا، معاون امنيتي انتظامي وزارت كشور، دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور، فرماندهي حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي در سال 70 با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا، فرماندهي كل نيروي انتظامي با حكم مقام معظم رهبري سال 1372 ، مشاور نظامي فرماندهي معظم كل قوا با حكم ايشان،فرماندهي قرارگاه نصر و معاون هماهنگ كننده دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام را به عهده داشته است.

مهندس سیف اللهی پس از پایان جریان لانه، با تغییر گرایش تحصیلات خود را در رشته کارشناسی علوم سياسي دانشگاه تهران، كارشناسي ارشد مديريت امور دفاعي دانشگاه امام حسين(ع)، كارشناسي ارشد مديريت دولتي دانشگاه اصفهان، و دكتراي مديريت استراتژيك دانشگاه عالي دفاع ملي(تهران) ادامه می دهد. وی در مصاحبه­ای که اخیرا با خبرگزاری ایسنا داشته با اعلام اینکه فکر اولیه تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان دانشگاه شریف مطرح گشته چنین می گوید : « هسته شكل‌گيري اين حركت مربوط به دانشگاه صنعتي شريف بود، آنجا سازماني از دانشجويان معتقد به امام(ره) و اصول انقلاب وجود داشت كه پيشنهاد اوليه را داد، بعد با نمايندگان انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه‌هاي ديگر در ميان گذاشت كه آنها هم قبول كردند. حدود دو ماه قبل از اين حركت ابعاد مختلف اعتراضات و مبارزات دانشجويي مورد ارزيابي قرار گرفت. اين ارزيابي‌ها تبديل به طراحي تسخير لانه جاسوسي آمريكا شد. مناسب‌ترين روز و زمان براي اين اقدام 13 آبان تعيين شد و دانشجويان به شيوه‌هاي خاص خود وارد اين حركت عظيم شدند.»

 

  1. علی اکبر زحمتکش

مهندس زحمتکش دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف و از اعضاء سازمان دانشجویان مسلمان بود. وی در جریان تسخیر لانه جاسوسی، مسئولیت تدارکات برنامه را بر عهده داشت. مهندس زحمتکش اخیرا در مصاحبه ای با رادیو گفت و گو ضمن اشاره به شرایط آن روزها می گوید : " یک شورای تصمیم گیری داشتیم که نه نفر بودند بعد از اشغال لانه جاسوسی سه نفر به عنوان اعضای شورای اداره لانه تعیین شدند که آقای بی طرف ، اصغر زاده و میردامادی بودند بعد این شورا به پنج نفر ارتقا پیدا کرد علیرضا سیف الهی و رحیم باطنی و یک شورای کمک درست شد که هفت نفر بودند و کارهای اجرایی را انجام می دادند.... اشغال لانه جاسوسی سه دوره داشت : 1- 48 ساعت که ما برنامه ریزی کردیم 2- بیانیه ها که خط دهنده فعالیت ها بود 3- دوره رکود. " مهندس زحمتکش هم اکنون سمت مدیرعاملی شرکت توسعه منابع آب و نيروي ايران را بر عهده دارد.

 

  1. محمد نعیمی پور

مهندس نعیمی پور متولد 1334 دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف در سال 1357 به عضویت سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه شریف در می­آید. وی در جریان تسخیر لانه جاسوسی به همراه سایر دانشجویان دانشگاه شریف حضور پر رنگی داشت.

وی پس از آن فعالیت­های اجرایی خویش را در وزارت نیرو ادامه داد. از جمله فعالیت­های اجرایی مهندس نعیمی پور می توان به موارد زیر اشاره کرد : مجري طرح سد و نيروگاه كارون، مدير برنامه‌ريزي طرح كارون، مدير مطالعاتي مركز تحقيقات استراتژيك، گروه معاون سياسي استانداري تهران. وی پس از دوم خرداد 76 به همراه بسیاری از همراهان خویش که در جریان تسخیر لانه جاسوسی حضور داشتند، جبهه مشارکت ایران اسلامی را بنیان گذاشت. مهندس نعیمی پور در جریان انتخابات مجلس ششم از حوزه انتخابیه تهران به سمت نمایندگی مجلس انتخاب شد. وی چندی پیش در جریان رقابت بر سر دبیرکلی این حزب، از یار دیرین و گذشته خود، دکتر میردامادی شکست خورد. مهندس نعیمی پور هم اکنون عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت است.

 

  1. محمدمهدی رحمتی

مهندس رحمتی دانشجوی رشته مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف و از اعضاء سازمان دانشجویان مسلمان بود. وی به همراه سایر هم دانشگاهی های خویش در جریان تسخیر سفارت آمریکا نقش فعالی ایفا کرد. مهندس رحمتی پس از آن تحصیلات خود را در مهندسی برق به پایان رسانیده و به همراه بسیاری از همراهان خویش، وارد نظام مدیریتی کشور شد. حضور در سفارت لبنان در همان سال­های آغازین انقلاب از جمله مسئولیت­های وی بوده است. مهندس رحمتی پس از  آن به سازمان مدیریت و برنامه ریزی رفت و از آن زمان تا هنگام انحلال سازمان، سمت معاونت امور زیربنایی سازمان مدیریت و برنامه ریزی را بر عهده داشت.  

 

  1. دكتر محمد حسين صادقي

دکتر صادقی دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف و از  دانشجویان حاضر در جریان تسخیر سفارت آمریکا بود. وی هم اکنون عضو هیأت علمی دانشکده مکانیک دانشگاه تربیت مدرس است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 14  توسط سپیدار 

پارسای پارس (قسمت سوم)

سیری بر اندیشه و آراء سید محمد خاتمی

اما شناخت آن خارهایی که چشم حقیقت بین انسان معاصر را کور ساخته است و او را از نفس انداخته، پای رفتنش را بریده، تنها یک بال کبوتر است. به راستی درمان این تجاهل و تفاخر چیست ؟ چگونه می توان روی سیاه تحجر مدرن و علم برده وار و هنر مخدوم قدرت را با نور حقیقت روشن ساخت ؟ چگونه می توان درخت خشکیده اخلاق را با چشمه زلال صلح و سلام آبیاری نمود ؟ بال دیگر کبوتر را چگونه باید یافت ؟

سید خندان پارسی راه درمان را چه می داند. خاستگاه اندیشه و تفکر او از کدام سرچشمه می جوشد ؟ بر کدامین پایه استوار است :

« بنا بود علم جدید، بدون کمک وحی و عقلِ متافیزیکی همه مشکلات بشر را حل ‏کند. بنا بود بهشت موعود ادیان توسط انسان سود اندیش (‏Utilitarianist‏) و ظاهر بین ‏بر روی زمین برپا شود. بنا بود با سرپنجه علم گره های آزاردهنده زندگی گشوده شود و ‏نباید از نظر دور داشت که پیشرفتهای شگفت انگیزی نیز در سایه تمدن جدید پدید ‏آمد. ولی آیا بشر امروز با مشکلاتی به مراتب بزرگ تر از مشکلات گذشته مواجه ‏نشده است؟ آیا جنگها و ویرانی های مادی و معنوی ناشی از آن در دوران جدید قابل ‏مقایسه با درگیریهای دوران قبل است؟ آیا دلهره ای که بر بشر امروز حاکم است و ‏ناامنی تباه کننده زندگی در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم، ویرانگرتر از ‏اضطرابات و ناامنی های بشر گذشته نیست؟ نمی توان و نباید با نگاه سطحی در برابر پیشرفتهای محیرالعقول علم تجربی و ‏تکنولوژی غول آسای روزگارمان مبهوت شد و چشم بر مصیبتهایی که در دنیای به هم ‏پیوسته امروز آثار تلخ و جانکاهی را بر جای می گذارد بست.‏در هیچ دوره ای از تاریخ، خشونت، نا امنی و ناخشنودی مثل امروز عریان و ‏ترس آور نبوده است...[1]‏»

کلام وحی و دین، همان سرچشمه جاوید علم و عمل این اندیشمند پارسی است. آنجا که از دین سخن می گوید امری الهی را در نظر دارد که از دریچه ای گسترده و بی منتها به دنیا و انسان می نگرد. دردها و رنج ها را می شناسد و همواره لغزش ها و گمراهی ها را متذکر می گردد. در عین ایستادگی، سرشار از مهر و محبت است و با وجود ثبات و استحکام، منعطف و متحرک است :

« بشر نیازمند دین است و رسالت دین هدایت آدمی است. دین هیچ گاه جای عقل ‏بشری را برای راه بردن زندگی نگرفته است، بلکه بر اهمیت تدبر و تعقل تأکید کرده ‏است و انسان را آزاد، خردمند و عزیز خواسته است. دین راستین جهت زندگی را معین ‏می کند. زندگی که در متن همین طبیعت باید جریان یابد، ولی انسان را بزرگتر از همه ‏طبیعت می داند و طبیعت را مسخّر انسان، اما این تسخیر به معنی هم نفسی با عالَمی ‏است که در تسبیح دائم ذات حق است، نه تصرف بی رویه در آن که آثار سوء آن امروز ‏دامن بشر را گرفته است. انسان برتر از طبیعت است، نه تنها به خاطر برخورداری از ‏عقل، بلکه در پرتو موهبت عشق که حتی فرشتگان نیز از آن محروم اند.‏ ایمانی که از آن سخن می گویم، ایمانی است که می تواند آدمی را از دلهرة ‏پرتاب شدگی به متن وجود بی انتها رهایی بخشد و ایمانی که صاحب خود را از آفت ‏ویرانگر اندوه و ترس پاک می کند.‏..»[2]



[1] سخنرانی افتتاحیه اجلاس دهم "کلمه سواء "،۱۰  آذر ۱۳۸۴ ،بیروت - لبنان

[2] همان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14  توسط سپیدار  | 

پارسای پارس (قسمت دوم)

سیری بر اندیشه و آراء سید محمد خاتمی

اما ریشه این نا امنی و خشونت را در کجا باید یافت ؟ چگونه است که آن همه رشد عقلی و فلسفی و این همه دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی نتوانسته آرامش و حیات طیبة را دوباره به آدمی بازگرداند ؟ متفکران و اندیشمندان دیار غرب، که بسیاری از افتخارات و نام آوری های علم و فن مرهون خدمات آنان است، چه مرهمی برای این زخم اندیشیدند و سرانجام اندیشه آنان چه بود ؟ محمد خاتمی با بررسی تاریخ معاصر جهان غرب چنین می گوید :

« نظریه پردازان و مبلغان استعمار چون "رودیارد کیپلینگ" ‏مغرورانه فریاد می زدند که:‏ "شرق، شرق است و غرب، غرب. و این دو هیچگاه به هم نخواهند رسید " ‏آنان با دیواری از توهم، شرق را از غرب جدا می کردند تا شرقِ مظلوم، ساده تر و ‏بی پرواتر مورد تجاوز قرار گیرد.‏.. حدود یک دهه بیشتر از اعطای جایزه نوبل به ‏کیپلینگ نگذشته بود که اولین جنگ جهانی برای همگان، بخصوص غربیان که بنا بود ‏بی دغدغه خاطر، گذشته را پشت سر بگذارند و با اطمینان به ساحل امن و برخورداری ‏برسند، دامنه یک تهدید بزرگ را آشکار کرد. ربع قرن بعد از این رویداد خانمانسوز، ‏جنگ دوم جهانی با آثاری بسیار وحشتناک تر از جنگ جهانی اول، بهشت موعودِ ‏دوران جدید را به جهنمی سوزان بدل کرد.‏.. »[1]

و بدین ترتیب غربی که عمری با حمله و ویرانگری شرق را سوزاند در عرض قرنی سوزان تر، نسلی از انسا ن های بی گناه را دچار تباهی و نابودی ساخت. اندیشمندان و فلاسفه ای که اینک به جای پیامبران وحی و ادیان توحیدی قصد درمان دردها و رنج ها را داشتند، نه تنها سنگی از راه برنداشتند که خود سدی بر راه شدند : « اندیشه کیپلینگ که برآمده از متن قدرت استعماری و شیفته آن بود، نتوانست ‏دریابد که در غرب قرن هجدهم و نوزدهم چه می گذرد. امری که کارل مارکس آن را ‏درک کرد و با چنین درکی در نظام اندیشه و سیاست غرب زلزله افکند. مارکس را ‏می توان یک آسیب شناس دوران جدید نامید. هرچند که در درمان، پزشک حاذقی ‏نبود و با نگاه تک بعدی خود به نوعی بر دردهای بشر افزود،...[2] نسخه مورد نظر مارکس با تغییراتی به تناسب زمان و مکان در روسیه و چین مورد آزمایش قرار گرفت، اما حاصل آن پیدایش قطب بندی های جدیدی در صحنه جغرافیای سیاسی و جغرافیای راهبردی جهان بود که دوره تازه ای از تنش و دلهره را پدید آورد...[3]»

از همین جایگاه است که می توان به تحلیل، بررسی و شناخت ساخت قدرت در جهان معاصر دست یافت. وظیفه اصلی نهاد قدرت در جامعه برقراری امنیت و آرامش است. امنیتی که خود بستری برای رشد عدالت،  آزادی و تعالی اخلاقی، فرهنگی و معیشتی بشر است. اما این بستر رشد تفکر و خلاقیت، امروز به نحوی شگفت دگرگون گشته است. روبنا و زیربنای آن دچار تزلزل و لغزش گردیده و آسایش و آرامش را از مردمان ربوده است.  و این همان پدیده ای است که خاتمی آن را " تراژدی قدرت " می نامد : « تراژدی قدرت در زمان ما با پیشرفتهای شگفت انگیز علم و تكنولوژی و بسط نفسِ پرهوس انسانِ امروز ، عظیم تر، ویرانگرتر و دهشت انگیزتر از همیشه است... قدرت در جهان کافکایی، قدرتی است معطوف به خود و برخلاف آنچه در سطح زبانِ سیاسی صادق است که قدرت در صدد به دست آوردن چیزی و تسلط بر جایی است، این قدرت نمی خواهد چیزی را به دست آورد...قدرت در روزگار ما بی مقصد، بی مسؤولیت و حتی بی خواست و آرزو است. قدرت چیزی جز خود را نمی خواهد و قدرتی که در پی دستیابی به قدرت است، مصداق بارز نهیلیسم است و این است فاجعه بزرگ روزگار ما که در جنگ ها، اشغال ها، آوارگی انسان ها، پایمال کردنِ حق و حقوق ملتها و ترور و خشونت تجلی می کند و این است راز و رمز مصیبتی که در اثر استخدام علم، هنر و دین توسط قدرت و اشتهای سیری ناپذیر قدرتهای ریز و درشت روزگار ما برای استیلا بر آنچه آن را "غیرخودی" و "دیگری" می دانند نصیب ما شده است و جهان ما را ناامن و از نعمت محبت و همدلی محروم کرده است.»[4]


[1] سخنرانی در بنیاد کوربر، ۲۷ آبان ۱۳۸۴، هامبورگ،آلمان

[2] همان

[3] سخنرانی در دانشگاه ویرجینیا،۱۷ شهريور ۱۳۸۵ ، شارلوتسویل، ویرجینیا

[4] سخنرانی در دانشگاه هاروارد،۲۰ شهريور ۱۳۸۵ ، مدرسه حکومت جان اف کندی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 16  توسط سپیدار  | 

پارسای پارس[1]

سیری بر اندیشه و آراء سید محمد خاتمی

درد مشترک شرق و غرب عالم چیست که انسان امروز را بیش از پیش نا آرام تر و پریشان تر ساخته است ؟ علم و فن آوری تا به امروز چه گرهی از کار آدمی گشوده اند و چه سختی ها و رنج هایی بر او افزوده اند ؟ تعبير «جهان متکثر» به چه معنايی بکار می رود ؟ آیا تقسیم بندی معروف آگوست کنت (‏August Cont‏) که زندگی بشر ‏را به سه دوره دینی، فلسفی و علمی تقسیم می کرد و مهمترین شاخصه دوران مدرن را ‏علمی بودن آن می دانست تقسیم بندی صحیحی است؟ آیا بشر امروز با مشکلاتی به مراتب بزرگ تر از مشکلات گذشته مواجه ‏نشده است؟ آیا جنگها و ویرانی های مادی و معنوی ناشی از آن در دوران جدید قابل ‏مقایسه با درگیریهای دوران قبل است؟ آیا دلهره ای که بر بشر امروز حاکم است و ‏ناامنی تباه کننده زندگی در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم، ویرانگرتر از ‏اضطرابات و ناامنی های بشر گذشته نیست؟ 

اینها گوشه ای از دغدغه ها و پرسش های بنیادین سید محمد خاتمی، اندیشمند مسلمان و نام آشنای ایرانی است.

خاتمی آنگاه که از امنیت می گوید امنیت را به عنوان اساسی ترین نیاز بشر از گذشته تا به امروز می شناسد. در پرتو این امنیت و آرامش ناشی از آن است که آدمی می تواند از آزادی ها و انتخاب های پیش رو در زندگی بهره برداری نموده، مسیر رشد و پیشرفت را طی نماید. انسان ناامن، انسانی سرگشته است که توان اندیشه و تفکر ندارد. به همین جهت است که می توان امنیت را در تمامی ابعاد زندگی موثر دانست و از امنیت اجتماعی، ملی، فرهنگی ، روانی و ... سخن به میان آورد.

 اما آیا می توان جهان امروز را جهانی امن دانست ؟ آیا نهادها و ساختارهای موجود می توانند نهاد نا آرام انسان را آرامشی دوباره بخشند و او را از سرگردانی و سرگشتگی برهانند ؟

« درد بزرگ بشریت عصر ما نا امنی فراگیر و پردامنه است و امید حکیمانه و ‏طبیبانه اهالی اندیشة جستجوی راهی برای برون شد از این رنج جانکاه.‏ امروز؛ نا امنی، نگرانی و دلهره در شرق و غربِ عالم، زندگی را تلخ و تنگ ‏کرده است.

 امنیت که خواست دیرپای انسان و بنیاد زندگی دلپذیر است در معرض ‏تهدید جدّی است... در بسیاری از کشورهای شرقی، حکومتهای مستبد، عقب ماندگی تاریخی، فقر، ‏بیماری و محرومیت انسان از حقوق اولیه خود رنج آفرین بوده و هستند... غرب نیز از سوی دیگر و به نحوی دیگر نگران است. صرف نظر از آثار ‏مخربی که زندگی تک ساحتی و یک بعدی بر جان و جهان غربی داشته و دارد، ‏محرومیت انبوهی از مردمان از درک لذت عرفانی و معنوی، مصیبتی بزرگ است. ‏اساس خانواده که مهمترین پناهگاه امنیت است، لرزان است. نگرانی از گسترش ‏امواج خشونت و استیلای نیروهای شیطانی که حتی می توانند تمدنی که انسان ‏غربی برای آن هزینه گرانی پرداخته است را نابود کنند، واقعی است...»[۲]

خشونت، پدیده نو ظهوری در جهان نیست. اما این نوع خشونتی که امروز در جهان جاریست از لحاظ شکل و محتوا، قالب و رویکرد، نو  و بی سابقه است. گویی با تغییر ساخت ها و نهادهای فردی و جمعی از ساحت سنت به مدرنیته ، ماهیت و هویت خشونت و ویرانگری نیز به نوعی مدرن شده است. این تجدید خشونت اما تنها در ابزار و وسیله نیست، بلکه در بنیان های اندیشه و فلسفه نیز دچار تحول و دگرگونی گشته است :

« انسان غربی وقتی به دوران "مدرن" پا نهاد، شاید می پنداشت که با پشت سر گذاشتن عهد اسطوره و متافیزیک، می تواند به مدد دانش و بینش علمی به همه ناکامیها، رنجها و اسارتهای خود پایان دهد و امیدوار باشد که بهشت موعود ادیان را نه در جهانی دیگر که در همین جهان مستقر سازد. اما این تصور به واقعیت نپیوست و دیری نپایید که خشونت در ابعادی وسیع تر فراگیر و جهان گستر شد. اختلاف شدید طبقاتی برآمده از متن نظامهای نوین سیاسی – اجتماعی – اقتصادی در درون و پدیده زشت استعمار در بیرونِ مرزهای ملی غرب، بشر را در چنان کوره جهنمی گداخت که تصویر آن حتی در تراژیک ترین داستانهای مخلوق زبردست ترین نویسندگان نیز وجود نداشت...»[۳]

 

[1] این عنوان برگرفته از مقاله دوست عزیزم محمد محسن چیت چیان است.


[۲] سخنرانی در بنیاد کوربر، ۲۷ آبان ۱۳۸۴، هامبورگ،آلمان

[۳] سخنرانی در دانشگاه ویرجینیا،۱۷ شهريور ۱۳۸۵ ، شارلوتسویل، ویرجینیا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 15  توسط سپیدار  |